کرونا شرایطی را ایجاد کرد که دولت ناچار شد به بورس پناه ببرد. برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت را به بورس بردند و به مردم گفتند که می‌توانید سهام خود را بفروشید که طبقات محروم فشار کمتری را […]

کرونا شرایطی را ایجاد کرد که دولت ناچار شد به بورس پناه ببرد. برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت را به بورس بردند و به مردم گفتند که می‌توانید سهام خود را بفروشید که طبقات محروم فشار کمتری را حس کنند. ظرف مدت کوتاهی ۵۰میلیون ایرانی وارد بورس شدند. در غرب و اروپا ۲۰۰سال طول کشید تا ۴۰درصد مردم به بورس بروند. ما در یک دوره کوتاه مردم‌مان به بورس هجوم بردند؛ این امر منافعی دارد، خطراتی هم دارد. از سال۶۸ تا امروز ۳۰ سال است خصوصی‌سازی می‌شود سال ۶۸ حجم دولت در اقتصاد ۴۴درصد بود، سال ۹۷ حجم دولت در اقتصاد ۸۰ درصد بود. بعد از ۳۰سال خصوصی‌سازی دولت حجمش در اقتصاد، جی‌دی‌پی، درآمد ملی و…۲برابر شده است. در این داستان هم دولت با سرعت سهام خود را واگذار می‌کند و یک خصوصی‌سازی واقعی انجام می‌شود. مردم کوچه وبازار هستند که سهم را می‌خرند نه گروه‌های قدرت و دلالان صحبت‌هایی که درباره حباب و…می شنوید در جای خود اهمیت دارد ما از یک تحول ساختاری حرف می‌زنیم.. این تحولات بلندمدت است.

شنیدن داستان‌های هزار و یک شب توسعه در ایران از آن دست موضوعاتی است که بررسی ابعاد و زوایای گوناگون آن درک تازه‌ای را پیش روی مخاطبان ایجاد می‌کند. تلاش‌های تاریخی ملتی که قرن‌ها قبل و بسیار زودتر از بسیاری از کشورهای توسعه یافته به ضرورت دستیابی به توسعه پی برد، اما بنا به دلایل گوناگون هنوز نتوانسته به کرانه‌های توسعه دست یابد و همچنان در اقیانوس بیکران تلاطمات اقتصادی غوطه ور است.

محسن رنانی عضو هیات علمی گروه اقتصاد دانشگاه اصفهان از جمله اساتید اقتصادی است که از هر فرصتی برای مرور این داستان تراژیک استفاده می‌کند و به سبک نقالان شاه نامه خوان، چراغ به دست می‌گیرد و رو به روی مخاطبانش می‌ایستد و از هزار و یک شب توسعه در ایران سخن می‌گوید. از هفت خوان مشکلاتی که اقتصاد برای گذرکردن از چالش‌های پیش رو  باید طی کند و از مسیری که برای رستگاری در اقتصاد باید پیموده شود. این‌بار نشست انجمن فارغ‌التحصیلان دانشگاه شریف فرصتی شد برای رنانی که ارتباط متقابل تکانه کرونا و توسعه در ایران را بررسی کند. ارتباط متقابلی که از منظر این استاد اقتصاد باعث شده تا اقتصاد ایران چاره‌ای جز تغییر و تحول را در برابر خود نبیند. رنانی با بازخوانی مفهوم ستون پنجم در ادبیات نظامی به دنبال آن است که کرونا را درشمایل ستون پنجم توسعه در ایران ارزیابی کند، ستونی که توانسته زمینه اصلاح و به روزآوری نهادهای گذشته در ساختار اقتصادی کشور را فراهم کند.

محسن رنانی عضو هیات علمی گروه اقتصاد دانشگاه اصفهان در ابتدای صحبت‌هایش می‌گوید: «اجازه بدهید اول با مفهوم ستون پنجم شروع کنیم؛ اگر قرار است کرونا ستون پنجم توسعه در کشورمان باشد؛ باید ببینیم مفهوم ستون پنجم دقیقا چیست. در دهه ۳۰میلادی درواقع سال‌های ۳۶ تا ۳۹ میلادی در اسپانیا جنگ‌های داخلی بین جمهوری‌خواهان و نیروهای ژنرال فرانکو بود. وقتی که جمهوری‌خواهان مادرید را تصرف کرده بودند، ژنرال اسپانیایی که از فرماندهان فرانکو بود مامور شد که برود مادرید را تصرف کند بنابراین از چهار ستون نظامی از چهار سمت شهر (شمال، جنوب، شرق، غرب) به طرف مادرید حرکت کرد؛ وقتی ژنرال اسپانیایی حرکت کرد به سمت مادرید ژنرال به جمهوری‌خواهان پیام داد که من با ۴ستون به سمت شما حرکت کردم، اما نگران این ۴ستون نباشید؛ نیروی اصلی من ستون پنجم است و آن نیروها، مردمی هستند که در شهر حاضر هستند و به من کمک خواهند کرد. بنابراین ستون پنجم یعنی نیروهایی که از پشت در داخل هستند و ما نمی‌شناسیم اما کمک می‌کنند برای اینکه مقاومت ما در برابر هجوم خارجی شکسته شود. آنجا هجوم یک نیروی خارجی بود،  اینجا می‌گوییم؛ توسعه همه‌جانبه به سمت ما آمده و ما مقاومت می‌کنیم. انرژی زیادی صرف این مقاومت می‌کنیم که به نظر می‌رسد کرونا کمک می‌کند تا آن بخش از مقاومت‌های ما شکسته شود. دقت کنید که اینجا مقاومت اصلا بار مثبت ندارد، ستون پنجم هم اصلا معنای منفی ندارد فقط از این استعاره برای   انتقال مفهوم استفاده کردیم.»

رنانی در ادامه خاطرنشان می‌کند: «من برای ابتدای بحث باید نهاد را توضیح دهم چون توسعه تحول نهادی است. نهاد به مجموعه ترتیباتی گفته می‌شود که رسمی هستند یا غیررسمی، سازمان‌یافته یا غیرسازمان‌یافته، مکتوب یا غیر مکتوب که همه یا بخشی از رفتارهای همه یا بخشی از جامعه را مدیریت می‌کند. مثلا بانک مرکزی یک نهاد مجسم سازمان‌یافته قانونی و رسمی است که همه رفتارهای پولی ما را ساماندهی می‌کند. از آن‌طرف هم دین یک نهاد غیررسمی غیر سازمان یافته است که رفتارهای عبادی، اخلاقی، اعتقادی و بخشی از رفتارهای مدنی ما را مدیریت می‌کند. قانون اساسی یک نهاد نوشتاری مکتوب رسمی است؛ اما مجسم نیست، یعنی در شکل یک فرد یا شیء خاص نمی‌گنجد؛ پول یک نهاد رسمی مجسم سازمان یافته است که رفتارهای اقتصادی و مبادلاتی ما را مدیریت می‌کند. پس ببینید مسجد، پول، دولت، قانون اساسی، خانواده و… همه نهادند. نهادها کارشان چیست؟ نهادها کارشان کاهش هزینه مبادله است. ما ۲ دسته هزینه داریم؛ همه هزینه‌های یک جامعه در ۲ بخش خلاصه می‌شود. یک هزینه‌های تبدیل و دوم هزینه‌های مبادله. »  او در تشریح معنای این واژه می‌گوید: «هزینه تبدیل کلیه هزینه‌هایی است که انجام می‌شود تا موادی را به کالایی بدل کنیم. هزینه‌هایی که خرج آب و خاک، کارگر، بذر و کود و… می‌دهیم تا مثلا یک هندوانه داشته باشیم یا خودرو داشته باشیم. بنابراین هزینه‌های تبدیل، هزینه‌هایی است که صرف می‌شود تا بسته‌های انرژی را به بسته‌های جدیدی بدل می‌کند.آب، برق؛ خورشید، نیروی کار و… بسته‌های انرژی هستند که بعد از ترکیب در نهایت هندوانه تولید می‌کند. اقتصاد کارش همین است؛ تبدیل بسته‌های انرژی به بسته‌های جدید. هزینه‌های تبدیل، هزینه‌هایی هستند که برای این تبدیل‌ها به کار گرفته می‌شوند. ما حتما کارگر می‌خواهیم؛ آب می‌خواهیم، بذر و کود و… هم لازم است. تا اینها نباشد تبدیلی انجام نمی‌شود. اینها هزینه‌های تبدیل است. بخش زیادی از هزینه‌های جامعه در صادرات، واردات، صنعت، معدن و…همین هزینه‌هاست. حتی وقتی که می‌خواهیم خدمات پزشکی ارایه کنیم، باید امکاناتی به کار گرفته شود تا یک بیمار درمان شود. آموزش می‌خواهیم بدهیم باید امکاناتی به کار گرفته شود تا این فرآیند انجام شود. اما بقیه هزینه‌ها که از جنس تبدیل نیستند به آن هزینه‌های مبادله‌ای می‌گوییم. چرا مبادله‌ای؟ چون هزینه‌هایی هستند که برای تولید محصول نیست اما برای ارتباط با هم برای مبادله، داد و ستد، مصرف، حمل و نقل و… باید انجام شود. هندوانه را بعد از تولید باید بفروشم، بعد به یک عمده فروش می‌دهم، بعد حمل و نقل می‌شود تا به یک مغازه‌دار می‌رسد.» او می‌گوید: «پس هندوانه بعد از تبدیل باید مبادله شود. خودرو و هر کالای دیگری هم همین‌طور. هزینه‌های مبادله هزینه‌هایی است که نباید باشد اما هست. برای اینکه من هندوانه بخورم به هزینه مبادله نیازی نیست اما هست. حالا چه مکانیسمی دارد؟ من وقتی هندوانه را می‌فروشم، طرف به من یک چک می‌دهد؛ چک نقد نمی‌شود، باید وکیل بگیرم؛ وقت بگذارم و… هزینه کنم تا پول شود.

می‌شود هزینه مبادله. راننده‌ای که هندوانه را می‌گیرد تا به شهر ببرد؛ تصادف می‌کند هندوانه من به پول تبدیل نمی‌شود، این هزینه مبادله است. همه هزینه‌های دیگری که نباید باشد اما هست، هزینه مبادله‌ای است. هزینه مبادله‌ای را اینجا تمام می‌کنم.»