آیا جهان هنوز با «قواعد» اداره میشود یا وارد مرحلهای شده که در آن، «قدرت» و «چانهزنی» جای قواعد را گرفتهاند؟
محمدرضا آذین
آنچه داووس ۲۰۲۶ را از بسیاری از دورههای پیشین متمایز کرد، فقط حجم مشارکت یا تنوع موضوعات نبود؛ مسئله این بود که تقریباً همه بحثها، حتی آنهایی که در ظاهر اقتصادی یا فناورانه بودند، در نهایت به یک پرسش بنیادی برمیگشتند: آیا جهان هنوز با «قواعد» اداره میشود یا وارد مرحلهای شده که در آن، «قدرت» و «چانهزنی» جای قواعد را گرفتهاند؟ در روایت رسمی مجمع، محورهای اجلاس بر همکاری در جهانی مناقشهآلود، یافتن موتورهای تازه رشد، سرمایهگذاری در انسان، حکمرانی نوآوری و توسعه در چارچوب محدودیتهای زیستمحیطی متمرکز بود؛ اما در عمل، این پنج محور بیش از آنکه دستورکارهای فنی باشند، بازتاب پنج اضطراب بزرگ زمانه بودند: اضطراب از جنگ، از فرسایش همکاری، از برهمخوردن بازار کار زیر فشار هوش مصنوعی، از نابرابری و از شکنندگی نظم اقتصادی جهانی.
شاید به همین دلیل بود که یکی از پرطنینترین صداهای داووس، صدای مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، بود؛ صدایی که بیش از آنکه یک سخنرانی دیپلماتیک به نظر برسد، شبیه اعلام پایان یک دوران بود. کارنی در سخنرانی رسمی خود گفت که «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد به پایان رسیده» و تأکید کرد که جهانِ پیشین «بازنخواهد گشت». او از جهانی سخن گفت که در آن، «اطاعت دیگر امنیت نمیآورد» و کشورهای میانی اگر کنار میز نباشند، «در منو خواهند بود». این جملات بهسرعت از سطح یک موضعگیری سیاسی عبور کرد و به خلاصهای از حالوهوای داووس بدل شد؛ نهفقط، چون صریح بود، بلکه، چون بسیاری از حاضران احساس میکردند آنچه کارنی میگوید، دقیقاً همان چیزی است که شرکتها، دولتها و سرمایهگذاران در زندگی واقعی تجربه میکنند. رویترز هم گزارش داد که همین موضعگیری تند و صریح، برای کارنی در داخل کانادا سرمایه سیاسی آفرید و نوعی همگرایی داخلی در واکنش به فشارهای ترامپ ایجاد کرد.
اگر کارنی زبان هشدار بود، ترامپ زبان صورتبندیِ عملیِ جهان جدید بود. سخنرانی رسمی دونالد ترامپ در داووس، چه در متن منتشرشده از سوی WEF و چه در بازتاب رسانهای آن، حامل این پیام بود که ایالات متحده دیگر خود را نگهبان نظم موجود نمیبیند، بلکه میخواهد قواعد را بر اساس منافع مستقیمش بازنویسی کند. او در داووس از رشد، مهاجرت، جنگ، تعرفهها و گرینلند گفت؛ تأکید کرد که برای تصاحب گرینلند از زور استفاده نخواهد کرد، اما در همان حال نشان داد که تعرفه، فشار سیاسی، ابزارهای مالی و اهرمهای امنیتی را عناصر مشروع سیاست خارجی خود میداند. رویترز داووس ۲۰۲۶ را نشستی توصیف کرد که عملاً زیر سایه ترامپ برگزار شد؛ نشستی که در آن، از اروپا تا اوکراین، از تعرفه تا انرژی و از فناوری تا بازارها، همهچیز از منظر «واکنش به ترامپ» بازخوانی میشد.
اروپا در این میان، نهفقط نگران، بلکه درگیر نوعی بازاندیشی راهبردی بود. امانوئل مکرون در داووس هشدار داد که اروپا نباید تسلیم «قانونِ قویتر» شود و اورزولا فوندرلاین نیز از ضرورت اروپایی مستقلتر و مقاومتر سخن گفت. رهبران اروپایی در برابر مواضع ترامپ کوشیدند جبههای متحد نشان دهند، هرچند همزمان مدیران بنگاهها هشدار میدادند که سیاست نباید صرفاً از روی هیجان هدایت شود. معنای عمیقتر این صحنه آن بود که اروپا، برای نخستین بار در مقیاسی جدی، ناچار شده است میان دو نیاز همزمان توازن برقرار کند: حفظ اتصال به آمریکا و کاهش وابستگی به آمریکا. این، دقیقاً یکی از نشانههای گذار از نظم پیشین به نظمی است که در آن، حتی متحدان سنتی نیز دیگر روی ثبات قدیمی حساب باز نمیکنند.
از این منظر، داووس ۲۰۲۶ بیشتر از آنکه محل ارائه نسخههای حاضر و آماده باشد، آینهای بود که جهان در آن خود را دید: اقتصادی که هنوز در حرکت است، اما نظم آن فرسوده شده؛ فناوریای که فرصت تولید میکند، اما شکاف هم میسازد؛ سیاستی که دیگر پشت اقتصاد پنهان نمیشود، بلکه آشکارا آن را هدایت میکند. داووس امسال در «دورانی تازه» برگزار شد؛ دورانی که با ترامپ، جنگهای فرسایشی، رقابت بر سر انرژی و فناوری، و بازنویسی مفهوم همکاری جهانی تعریف میشود. همین توصیف، از هر کلیشه دیگری دقیقتر است: داووس امسال نه اجلاسِ پایان بحران، بلکه اجلاسِ آگاهی از ورود به یک عصر جدید بود.
اما برای ایران، این تحول فقط یک بحث نظری درباره جهان نیست؛ مسئلهای کاملاً واقعی و عینی است. اگر داووس ۲۰۲۶ را در نظر بگیریم، باید بپذیریم که ایران در یکی از حساسترین تقاطعهای این نظم جدید قرار گرفته است: هم در گره انرژی، هم در گره ژئوپلیتیک، هم در گره تحریم و هم در گره گذار فناوری. این مسئله پس از جنگی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴، با حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، حتی عینیتر شد. این جنگ با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل آغاز شد، به اختلال جدی در مسیرهای انرژی و تجارت منجر شد، و آثار آن بر تنگه هرمز، بازار نفت و مذاکرات سیاسی خود را نشان داد.
اهمیت این جنگ برای تحلیل داووس از آن جهت است که بسیاری از هشدارهای مطرحشده در داووس، چند هفته بعد در مورد ایران به واقعیت تبدیل شد. در داووس از پیوند ژئوپلیتیک و اقتصاد گفته میشد؛ در جنگ ایران، این پیوند بهشکل عریان دیده شد. تنگه هرمز، که حدود یکپنجم نفت و LNG جهان از آن عبور میکند، عملاً به نقطهای تبدیل شد که جنگ محلی را به مسئلهای جهانی برای بازار انرژی، بیمه دریایی، حملونقل و سیاست پولی آمریکا و اروپا بدل کرد. مقامهای اروپایی تأکید کردند که بازگشت کامل کشتیرانی در هرمز برای اقتصاد جهانی حیاتی است. این دقیقاً همان چیزی است که داووس دربارهاش هشدار داده بود: در جهان جدید، شوکهای ژئوپلیتیک دیگر محلی نمیمانند؛ از کانال انرژی، قیمتها، انتظارات و بازارهای مالی، جهانی میشوند.
















Sunday, 13 September , 2026